السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

301

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

سفره غذا گرد آورد . يوسف گفت برادران مادرى در كنار يكديگر بنشينند . در اين ميان بنيامين تنها در كنارى ايستاد . يوسف گفت : چرا تنها ايستاده‌اى ؟ گفت : من به جز يوسف برادر مادرى ديگرى ندارم و برادرانم مىگويند كه او را گرگ دريده است . يوسف نيز از او پرسيد : اندوه تو در فراق يوسف چقدر است ؟ بنيامين گفت : چنان اندوهگينم كه خداوند به من دوازده فرزند داده است و نام همه آنان را مشتق از نام برادرم يوسف گذاشته‌ام . آنگاه يوسف ، بنيامين را در كنار خود نشاند « 1 » جابر بن عبد اللّه گويد : مردى يهودى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و پرسيد : نام ستارگانى كه يوسف در خواب ديد كه بر او سجده مىكنند چيست ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند : نام آنها جربان ، طارق ، ذيال ، ذو الكتفان ، قاس ، وثاب ، عمودان ، فيلق ، مصبح ، ضروح ، ذو الفزاع ، ضياء و نور كه به معناى ماه و خورشيد است . امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : بكّائين پنج نفرند ؛ آدم ، يعقوب ، يوسف ، فاطمه و امام سجاد عليه السّلام آدم در فراق بهشت چنان مىگريست كه اشك از ديدگانش همچون نهرى جارى بود . يعقوب در فراق يوسف چنان گريست كه بيناىاش را از دست داد . يوسف نيز در فراق پدرش يعقوب در زندان آنقدر گريست كه زندانيان گفتند : يا شب گريه كن و روزها خاموش باش و يا روز گريه كن و شب‌ها خاموشى گزين . فاطمه عليها السّلام در غم از دست دادن پدرش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنقدر گريست كه اهل مدينه گفتند : ناله‌ات ما را به سختى افكنده است و از آن پس ، فاطمه عليها السّلام به كنار قبور شهدا در بقيع مىرفت و آنجا مىگريست . امام سجاد عليه السّلام نيز چهل سال در غم شهادت پدرش امام حسين عليه السّلام اشك ريخت و هيچ غذايى را نمىديد مگر آنكه مدتى به آن خيره مىشد و اشك مىريخت و آنقدر گريست كه به آن حضرت گفتند : اى فرزند پيامبر خدا ، مىترسيم كه از

--> ( 1 ) . امالى صدوق مجلس 43 حديث 7 .